السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

217

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

فصل دهم : عقل مجرد و كيفيت پيدايش كثرت در آن لازم است ابتدا به اين مطلب توجه كنيم كه كثرت افرادى يك ماهيت ، حتماً در صورتى است كه مقارن با ماده باشد ، و ماهيت مجردات هرگز تكثر افرادى نمىتواند داشته باشد . دليل اين مطلب اين است كه كثرت عددى بايد حتماً به عوارض و مقارنات غير لازم يك ماهيت باشد ، و گرنه يك ماهيت هيچ گونه فردى - حتى يك فرد هم - نمىتواند داشته باشد ، زيرا اگر تكثر ماهيت مربوط به ذات آن يا عرض لازم آن باشد يعنى لازمهء ذات يا جزء ذات يا عارض لازم ذات باشد ، لازمه‌اش اين است كه كثرت عددى ملازم لاينفك و يا ذاتى هر مصداق از مصاديق ماهيت باشد ، و در اين صورت تحقق فرد واحد هم محال مىشود ، زيرا ماهيت مزبور مصداق واحد نداشته ، بايد كثير باشد ، كثير هم بدون واحد نمىشود ، واحد هم چون خلاف مقتضاى ذات است محال است ، و در نتيجه ماهيت مزبور بدون فرد مىماند ( دقت كنيد ) . ( 2 ) و با اين حساب ، كثرت عددى يك ماهيت حتماً مربوط به عوارض غير لازم آن مىباشد . عوارض لاحقه هم حتماً بايد همراه يك ماده پذيرنده عوارض باشد تا با حركت و خروج از قوه به فعل بتواند حركت و تغيير پيدا كند و بنابراين هر ماهيت كثير الافرادى حتماً مادى است و طبق قانون منطقى عكس نقيض ، عكس نقيض اين مطلب اين است كه هيچ ماهيت مجرد و غير مادى كثرت افرادى ندارد . البته در مجرداتى كه قبلًا مادى بوده‌اند ممكن است كثرت افرادى تحقق پيدا كند ، به اعتبار ماده سابقشان ، مثل انسان كه با حركت جوهرى خود از مرحله امكان و ماديت به مرحله تجرد و عقليت مىرسد و همان امتياز فردى را كه در حالت ماديت داشته نگه مىدارد . با توجه به آنچه گفتيم عقل مجرد اگر كثرتى داشته باشد فقط كثرت نوعى دارد ؛